سه میم مدیریت

سه میم مدیریت

مقدمه

 

 آیا برای شما پیش آمده که در یک سازمان جدیدی برود پیدا کنید تجربه و تخصص آن کار را داشته باشید و افراد سازمان شما را نپذیرند؟

 آیا برای شما اتفاق افتاده که با شرایطی روبه‌رو شوید که مدعی باشید و واقعاً ادعای شما و تخصصتان  خوب باشد ولی کسی شما را نپذیرد؟

 من در مقاله کوتاه زیر به موانع و راه حل های آن می پردازم

میم  اول

مشروعیت

اولین  چیزی که مدیران و افراد در سازمانها با بحران آن روبرو می‌شوند و بحران مشروعیت است این بحران که از جنس تجربه می باشد و بیشتر افراد با تجربه کمتر درگیر آن خواهند شد جنس آن و ماهیت آن از نوع تجربه و زمان می باشد این بحران می تواند برای افراد با تجربه هم وجود داشته باشد اما در بیشتر مواقع افرادی که تجربه قابل قبولی دارند کمتر با این چالش روبرو هستند و به راحتی مشروعیت خود را کسب کند اما نکته قابل تامل در این میان آن است که تجربه به تنهایی کافی نمیباشد تجربه اثر گذار هست است ولی کافی نیست.

میم دوم

مقبولیت

میم دومی که می‌تواند در صورت نداشتن خود بحران ساز باشد می می ازجنس تخصص س توجه به این نکته الزامی است که تجربه با تخصص متفاوت می باشد تجربه در واقع سال های عمری است که فرد در محیط کار حضور داشته ولی تخصص آموخته‌های دانشی فرد می باشد که بسیار از جنس دانش بوده تا از جنس مهارت در خانه دوم افراد برای چسب دستیابی به جزء و جلب توجه افراد سازمان نیاز به مقبولیت دارند که مقبولیت از جنس تخصص و دانش می باشد در این خانه و در این مرحله افرادی که تخصص قابل قبولی دارند با کمترین چالش روبرو خواهند بود و بیشتر این چالش را نفراتی که تخصص های پایین دارند درگیر می باشد

میم سوم

محبوبیت

 سومین میم محبوبیت می باشد اینم از مقبولیت وزن بسیار زیادی داشته دارد و در بعضی مواقع می تواند دیگر خانه های قبلی را در صورت کم بودن وزن آنها را پوشش دهد. جنس این مین از جنس اعتماد و ارتباط می باشد. شما اگر بسیار با تجربه باشید ،تخصص بالایی نیز داشته باشید، ولی محبوب نداشته نباشید و اعتماد افراد را نتوانید جذب کنید شما نمی توانید آن سازمان را مدیریت کنید. این موضوع مرا یاد کتاب دانیل گلمن تحت عنوان هوش عاطفی می اندازد که می گوید : نشانه هایی وجود دارد که می توان گفت برق قلب ها به مغز ها احاطه دارند، یا ژوزف لدوکس می گوید: حلقه هایی در مغز و وجود دارد که باعث میشود ،عواطف قبل از عقل منطقی ،شانس دخالت پیدا کنند و دستورات خود را صادر کنند.

 پس افراد ومدیران در سازمانها وقتی پذیرفته می شوند که از نظر عاطفی آنها پذیرفته شوند ، وقتی به آنها اعتماد نشود و نتواند ارتباط موثر برقرار نمایند، هرگز به تجربه و تخصص آنها توجه لازم و کافی نخواهد شد.

 نتیجه گیری

عقل و هوش منطقی به قدرت استدلال کمک می‌کند ،اما توانایی پیش بینی پیامدهای تصمیمات تنها از هوش عاطفی بر می آید

 وقتی فردی یا مدیری در سازمان پذیرفته می شود که ابتدا محبوبیت لازم را داشته باشد، سپس به میزان لازم مشروعیت و مقبولیت توجه می شود. در اکثر مواقع افراد مشروعیت دارند ،مقبولیت دارند، ولی محبوبیت ندارند  و افراد به اصطلاح به آنها می گویند این فرد غیر قابل اعتماد است. هر  هر سه این موضوعات از جنس مهارت میباشد، که افراد باید به خوبی کسب کنند .در پایان فراموش نشود که مشروعیت به تنهایی کافی نیست و مقبولیت نیز به تنهایی کافی نیست و محبوبیت هم به تنهایی کافی نمی باشد ،بلکه مجموعه ای از هر سه عامل لازم داریم تا پذیرفته شویم ،ولی وزن محبوبیت از دو عامل دیگر بسیار بالاتر است ،زیرا که جنس اعتماد و ارتباط می باشد.

 

 

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

دیدگاهتان را بنویسید

برای ارسال دیدگاه، نیاز است که وارد حساب کاربری خود شوید