مطالب

نه برای لقمه ای نان

 این کتاب در هشت فصل تنظیم شده است در این کتاب شما با شخصیت زندگی و دیدگاه های انسانی آشنا می شوید که به نظر من کسی بوده که بدترین بدبیاری های زندگی را تجربه کرده است ولی سخت کوشی و تلاش مستمر و کوشش بی پایان را سرلوحه کار خود قرار داده است.

 ماتسوشیتا بنیانگذار مجموعه کمپانی ناسیونال پاناسونیک می باشد. او در سال ۱۸۹۴ در روستای اکایا در جنوب شرقی اوزاکا در ژاپن چشم به جهان می گشاید ، یک خانواده فقیر و کشاورز و پرجمعیت زندگی می‌کرد، پدر کشاورز و برنجکار بوده و مادر خانه دار. در این زمان جنگ جهانی در حال وقوع بوده است، پدر ایشان در مقطعی به علت شرایط حاکم اقتصادی تمام دارایی خودش را فروخته و در بازار سرمایه، سرمایه گذاری می کند. از دست بد در اثر سقوط بازار سرمایه، تمام دارایی های آنها از بین می رود ،  دو برادر بزرگتر آن نیز به خاطر بیماری فوت می‌کنند. شرایط برای آنها بسیار سخت می شود، اکنون باید ماتسوشیتا کار دیگری می کرد، او از نظر قدی قد کوتاه بوده، چهره ای نه چندان زیبا، همچنین مشکلات تنفسی و درد معده هم داشت. بعد از این وقایع در سن ۶ سالگی مدرسه را ترک کرده و وارد محیط کار میشود. کارگاه منقل سازی ذغال بود، اما در نه سالگی این کار را رها می‌کند او در آرزوی درآمدی بود تا سرمایه از دست رفته پدر را دوباره جبران کند، ولی متاسفانه پدر فوت می کند.  ماتسو سپس به یک فروشگاه دوچرخه فروشی  میرود و در آنجا با شعار فروش آشنا میشود ، بعد از چند سال در ۱۵ سالگی در یک کارگاه سرپی سازی برق مشغول به کار می شود و از اینجا عاشق برق میشود و در ۲۲ سالگی تصمیم می گیرد که خودش یک کارگاه تاسیس نماید، در همین زمان مادرش را هم از دست می دهد و تنها با خواهرانش باقی می ماند . هم زمان تنگ نفس او هم شدید می‌شود، در حالی بود که پول کافی برای راه‌اندازی کارگاه نداشته است ، ولی مصمم به اینکار می باشد، لذا با  قرض کردن و وام گرفتن یک کارگاه کوچک راه اندازی می کند که بعدها شرکت بزرگ پاناسونیک ناسیونال از آن شکل می‌گیرد.

 این کتاب فلسفه خود را که انسان سازی معرفی می کند:

* فصل اول به موضوع منابع انسانی و اهمیت آن می پردازد و اعتماد داشتن به کارکنان را رمز موفقیت خود می‌داند و اعتقاد دارد هر انسان یک سرمایه ارزشمند است.

* در فصل دوم خرد گروهی را مطرح می کند و اعتقاد دارد مدیر شایسته و توانا کسی است که اجازه می‌دهد تا زیردستان کارها را تا جایی که در قالب نتیجه نهایی است بر پایه تشخیص خود را پیش ببرند و نتیجه بگیرند.

* فصل سوم به مدیریت آفریننده  پرداخته و اعتقاد دارد خوشنودی و از خود راضی بودن راه پیشرفت انسان را می گیرد، انسان باید به صورت مداوم به رشد و تعالی فکر کرده  و در این جهت حرکت بکند.

 * در فصل چهارم خدمت کردن با روح و جان مطرح می‌شود و اعتقاد دارد اگرچه فشارهای اقتصادی و خانوادگی ممکن است از آمادگی خطر پذیری انسان بکاهد ولی هرگز نباید موجب بازداشتن شخص گردد.

* فصل پنجم در مورد وظیفه اجتماعی بحث می کند، موضوع چشم همگانی را ارائه می‌کند و اعتقاد دارد که داوری مردم می‌تواند داوری درستی در مدیریت باشد.

* در فصل ششم چالش و رشد مطرح میشود، ایشان اعتقاد دارد، درد سرها بزرگترین آموزگار زندگی است و دردسرها و چالش های جدید، رشد را برای شما به همراه دارد. اگر آن‌ها را به دید یک فرصت بشناسید، زیستن در این تهدیدها برای شما فرصت های جدید خلق می‌کند. زندگی را مانند یک طناب بازی می داند که روی طناب زندگی مرتب در حرکت قرار دارد.

* فصل هفتم به یک مدیر آرمانی پرداخته و اعتقاد دارد فرمان دادن و فرمان بردن کار را به اتمام می رساند، همکاری و همفکری است که شگرد راستین یک مدیریت کامیاب محسوب می شود.

* در فصل  هشتم موضوع مدیر کارساز مطرح می‌ شود، اینکه برای مدیر کارساز چیزی به نام شکست وجود ندارد، او اعتقاد دارد تا زمانی که همه راه‌های ممکن را بررسی نکرده اید هرگز نباید تصمیم پایانی را بگیرید و کوتاه بیاید.

 درنهایت اینکه ماتسوشیتا به شدت به خرد جمعی و کار گروهی و مشارکت تک‌ تک اعضای سازمان اعتقاد دارد و می گوید هر زمان که در تنگنا قرار گرفتید، به جای تلف کردن وقت در سخن گفتن باید بی درنگ به یافتن راه حل بپردازید.

 در پایان من به شما مدیران کسب و کار و افرادی که دنبال این هستید که فرصتها را شناسایی بکنید مطالعه این کتاب را حتماً توصیه می کنم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *