منبع یا منابع عزت نفس:
اگر عزت نفس را یک استخر یا مخزن در نظر بگیریم، این مخزن و استخر از چه منبع یا منابعی تغذیه می کند؟ آیا عزت نفس قابل شارژ شدن می باشد؟ آیا عزت نفس مانند یک باتری است که زمان هایی خالی و نیاز به پر شدن دارد؟ وقتی عزت نفس کم است، از چه منبعی می توانیم آن را تقویت کنیم؟ در این قسمت از مقاله، به چهار منبع اصلی تغذیه عزت نفس می پردازم.
منبع اول (پذیرفته شدن یا رد شدن ما):
همه ما نیاز به توجه داریم. تقریبا می توان گفت تشکیل و به وجود آمدن شبکههای اجتماعی، پاسخ دادن به یکی از نیازهای اساسی انسان ها، که همان نیاز به توجه است، به وجود آمده است و این یکی از فلسفه های وجودی او می باشد. این نیاز در تمام طول عمر انسان با او بوده و هست. در حوزه مدیریت، بسته به اینکه با چه کسانی رابطه داریم و کدام رابطه برایمان ارزشمندتر است، میزان پذیرفته شدن یا طرد شدن ما روی کاهش یا افزایش عزت نفس ما نقش بسزایی دارد. این نوع ارزشمندی می تواند در جنس های دیگری هم باشد، مانند جذاب بودن، وقت برای من صرف کردن، توجه ویژه کردن به من، تحسین کردن و از این قبیل موارد؛ و در مقابل آن میتواند موضوعاتی مانند: نادیده گرفته شدن و ارزش قائل نشدن برای کارهایش، در کاهش عزت نفس موثر باشد.
باید به خوبی به این نکته توجه داشت که انسان موجودی اجتماعی است و در بسیار مواقع، مفروضات و باورهای خود را با توجه به نگاه ها و رفتارهای دیگران ارزیابی می کند و میآزماید.
بگذارید یک خاطره مدیریتی برایتان تعریف کنم، همکاری داشتم که بشدت مورد توجه واقع شدن حال او را خوب می کرد! و هر زمان که من به او توجه می کردم، دقیقا رفتارهایش تغییر میکرد و تلاش و فعالیت بیشتری می کرد. روزی از او پرسیدم که آیا مورد توجه واقع شدن برای شما خیلی اهمیت دارد؟ او در پاسخ به من گفت: “مهندس نه، من اصلا برایم مهم نیست”. اما همین پاسخ به من ثابت کرد که این فرد، چقدر مورد توجه واقع شدن _به عنوان منبع عزت نفس _برایش اهمیت دارد. مورد دیگری که “توجه کردن” به عنوان یک تجربه ارزشمند برای من خاطره ای ساخته است این است که زمانهایی می رسد که می بینید هرچقدر در حد توان پرداخت های مالی هم میکنید، به نتایج مورد نظر نمیرسید و در اکثر مواقع، نتیجه عکس می گیرید!. یکی از روشهای من که بسیار نتیجه داد، این بود که در محل کار افراد حضور پیدا می کردم و از زحمات آنها قدردانی کرده و به آنها توجه میکردم و بعدها اثرات آن را در گفتگوهایشان می شنیدم که: “مهندس ما را انسانی ارزشمندی می شناسد و این تعریف و توجه ها، روی روحیه ما خیلی اثر می گذارد”. پس یک منبع تقویت عزت نفس برای افراد، مورد توجه واقع شدن توسط فرد یا افرادی است که نظرات آنها و نگاه آنها برایشان مهم و قابل اهمیت است.
منبع دوم (میزان عمل و پایبندی به ارزشهای اخلاقی و انسانی):
آیا برای شما پیش آمده است که اقدامی انجام دهید که با معیارهای اخلاقی و انسانی شما جور در نیاید؟
آیا برای شما پیش آمده است که مجبور شوید رشوه ای بدهید و بعد، از این اقدامتان حال خوبی نداشته باشید؟
آیا برای شما پیش آمده، دروغ مصلحتی بگویید و اول احساس زرنگی کنید، ولی بعد در خلوت خودتان حالتان خوب نباشد؟
آیا شما خودتان را از لحاظ اخلاقی، فردی شایسته و اخلاقمدار می دانید؟
این بخشی از سوالاتی است که نقش مهم ارزش های اخلاقی و انسانی در کاهش یا افزایش عزت نفس افراد دارد. هر بار که یک مدیر کاری را انجام میدهد که با ارزش های اخلاقی، سازمانی و انسانی او سنخیت ندارد، در واقع از کیسه و مخزن عزت نفس خویش در حال هزینه کردن می باشد و زمانی که روی این ارزشهای انسانی و اخلاقی و سازمانیش پافشاری میکند، دارد به منبع عزت نفس خود می افزاید.
گفتن و نوشتن درباره آن، بسیار ساده است؛ ولی وقتی در محک آزمایش و امتحان قرار می گیرد، مشخص میشود که میزان عزت نفس فرد چقدر است؟
من به عنوان فردی که سالها تجربه مدیریت در سازمانهای بزرگ را دارم، معتقدم که آدم ها در اکثر مواقع در مقابل این شرایط سخت، تسلیم میشوند و تن به شرایط میدهند، و سالها بعد توجیه میکنند که اگر نمیکردیم، کار نداشتیم و نابود می شدیم و از این قبیل موارد. ولی وقتی در جمع خصوص تر و دوستان نزدیک تر خود قرار می گیرند، می گویند: “وقتی این کار را انجام می دادم، اصلا احساس خوبی نسبت به خودم نداشتم. حالم از خودم بهم می خورد”. پس دومین منبعی که در افزایش یا کاهش عزت نفس، نقش آفرینی می کند، “میزان پایبندی یا عدم پایبندی به ارزشهای اخلاقی، انسانی و سازمانی فرد یا افراد و مدیران در سازمانها” می باشد.
منبع سوم (قدرت تاثیرگذاری):
به عنوان مدیر یک سازمان، برای شما پیش آمده که کاری را به افراد محول کنید و انجام نشود و در خود احساس بی ارزشی و ناتوانی در مدیریت کنید؟
آیا برای شما به عنوان مدیر یک سازمان، پیش آمده که حرفی بزنید ولی کسی به آن اهمیت ندهد؟ و از این قبیل موارد.
در این بخش، عزت نفس را در قدرت، قدرت تاثیر گذاری فرد در محیط سازمانی، فردی میدانیم. یعنی آن میزان تسلطی که فرد یا مدیر روی محیط تحت اداره خودش دارد.
نکته کلیدی در این بخش آن است که این امر، یک موضوع نسبی است. یعنی اینکه فردی در یک محیط، احساس قدرتمندی می کند ولی فردی دیگر، احساس ناتوانی. پس این موضوع یک قضاوت ذهنی است. اما به هر حال، فارغ از اینکه معیارهای فردی چه باشد، وقتی که احساس میکنید برمحیط تسلط دارید، به منزله آن است که منبع و مخزن عزت نفس شما پر است و زمانی که احساس ناتوانی می کنید، به منزله آن است که مخزن عزت نفس شما در حال خالی شدن است.
منبع چهارم (پیروزی ها و شکست ها):
آیا وقتی از دستاوردهای مثبت خود و موفقیت های خود یاد می کنید، احساس خوبی دارید؟
آیا وقتی از دستاوردهای همراه با شکست یاد می کنید، احساس ناخوشایندی دارید؟
آیا وقتی از اعتماد های زیادی که کرده اید و باعث شده که نتایج دیگری به دست آورید، احساس خوبی دارید یا بد؟
همه این سوالات و این دست سوالات، بخش بسیار مهمی از منبع چهارم عزتنفس افراد، در مورد کاهش یا افزایش آن میباشد.
یکی از منابع مهمی که مدیران برای بالا بردن عزت نفس خودشان و همکارانشان باید استفاده نمایند، یادآوری موفقیتهای آنها و ایجاد حس ارزشمند بودن است. ولی در اکثر مواقع مدیران با یادآوری شکست ها و ناکامی های افراد، باعث می شوند عزتنفس آنان به شدت کاهش یابد. نکته کلیدی در این مبحث آن است که قضاوت شخصی خود شماست که تعیین میکند چه دستاوردی مهم است یا مهم نیست.
سال ها پیش مدیری بود که در حوزه ای با هم همکاری میکردیم، نگاه و روش او این بود که منتظر میماند تا اشتباهی از کسی سر بزند و این را به قول خودش چماق کند که بر سر او بزند و وقتی به او می گفتم که چرا این کار را میکنی؟ می کفت: “این باعث می شود که او دیگر حواسش را جمع کند”. ولی نکته جالب توجه این بود که عزت نفس فردی که در معرض این شرایط قرار میگرفت، به شدت پایین آمده بود و این باعث کاهش کارایی او و افزایش میزان خطای او، به میزان قابل ملاحظهای می شد.
اما اصل موضوع در این رخداد آن بود که آن مدیر، از این روش برای پنهان کردن عزت نفس پایینش استفاده می کرد. پس توجه به این نکته داشته باشید که برای صیانت از عزت نفس خود و افزایش آن، باید تلاش کنید که اهداف و مأموریتهای قابل دستیابی برای پرسنل خود تعریف کنید و اجازه بدهید که پرسنل با تجربه کردن، احساس ارزشمندی کنند و این نکته را یادآوری می کنم که با دادن فرصتها، شرایط را برای دستیابی به دستاوردهای موفق در سازمان مهیا می گردد.
تفاوت عزت نفس با اعتماد به نفس:
آیا برای شما به عنوان مدیر یک سازمان یا کسب و کار، پیش آمده که این جمله را به کار برده باشید: “تو خیلی آدم توانمندی هستی”.
آیا برای شما به عنوان کارشناس یا صاحب کسب و کار، نفر یا نفراتی داشته اید که در یک رشته یا یک کار خاص، توانمند باشند، ولی خودشان را قبول نداشته باشند؟ برای من به عنوان کسی که سال ها مدیریت کرده ام، بسیار پیش آمده داست. افرادی در شرکت و سازمان ما بودند که توانمندی خاصی داشتند ولی خودشان را قبول نداشتند. این موضوع بابی(دریچه ای) شد که من مطالعات را در رابطه با علت آن جستجو کنم؛ که کتاب “مجموعه مقالات هاروارد” را مطالعه میکردم که به مقالهای از “دانیل گلمن” برخورد کردم که در آن به موضوع اعتماد به نفس پرداخته بود. در آنجا اینچنین مطرح می شود که اعتماد به نفس عبارت است از باور و اعتماد داشتن فرد به یک یا چند توانمندی خویش.
پس همانطور که مشاهده میکنید، در اعتماد به نفس موضوع فقط مربوط به یک یا چند توانمندی می شود در حالی که در تعریف عزتنفس موضوع عبارت است از اعتماد به نفس، همراه با احساس ارزشمندی. یعنی اینکه برای رسیدن به عزت نفس، اول به توانمندی خود واقف باشیم و سپس احساس ارزشمندی به خود را نیز داشته باشیم.
در زمان مدیریت در شرکتی، وقتی اوایل شروع به کارم بود، نفراتی را به عنوان همکار داشتم که افرادی بسیار با تجربه و اکثرا اختلاف سنی بسیار بالاتر از حداقل ۱۰ سال با من داشتند که آنجا کار می کردند. یکی از آنها که فردی بسیار باتجربه ای نیز بود، تکنسین اجرایی بود. فردی که در برخورد اول، او را در حوزه کاری خویش بسیار توانمند یافتم؛ ولی کمی بیشتر با او ارتباط برقرار کردم و دیدم که از خودش راضی نیست. خود را فردی ارزشمند نمیدانست و مرتب از خودش گله می کرد و غر می زد!. غر زدن مداوم او، به سرعت به پرسنل تحت امرش منتقل شده بود. آن زمان به خودم می گفتم که او فردی با اعتماد به نفس بالا می باشد، ولی چرا از خودش راضی نیست؟ بعدها که به بررسی و مطالعه این مبحث پرداختم، به این امر واقف شدم که عزت نفس با اعتماد به نفس، تفاوت دارد. افراد میتوانند در یک یا چند حوزه بسیار آدمهای توانمندی باشند، ولی به علت اینکه خود او را انسانی ارزشمند نمیدانند، نمیتوانند عزت نفس داشته باشند. یک فرد می تواند در حرفه خود ورشکسته شود، ولی دوباره به فعالیت خود یا کار جدیدی اقدام کند، زیرا که خود را انسانی ارزشمند می داند. ولی در اغلب موارد، افراد “ورشکسته اعتماد به نفس می شوند!” ولی وقتی” ورشکسته از عزت نفس می شوند، متاسفانه نابود می شوند!”.
نشانه های عزت نفس بالا و پایین:
آیا اساساً مشکلی به عنوان عزت نفس وجود دارد؟
آیا عزت نفس بالا و پایین معنایی دارد؟
نشانه ها و علائم عزت نفس پایین چیست؟
نشانه ها و علائم عزت نفس بالا چه می باشد؟
این نشانه، خود را به چه صورت و با چه کارکردهایی نشان می دهد؟
در این بخش به موضوع مهم دیگر ی می پردازم و آن نشانه ها و علائم عزت نفس بالا و پایین در افراد و خصوصاً مدیران و صاحبان و کارشناسان در صنایع می باشد. برای یافتن پاسخ به سوالات بالا، باید در کسب و کارها به سراغ افکار، گفتار و رفتار افراد و به عبارت دیگر خودمان بپردازیم.
هر یک از ما، از خودمان تصویری داریم و تصویر، یک تصور ذهنی است و این تصوّر و تصویر ذهنی قرار نمی باشد همان چیزی باشد که دیگران از ما دارند. در اغلب موارد، افراد تصویری از ما در ذهن خود دارند که ما از خودمان نداریم. اجازه دهید در همینجا یک مثال بزنم. چند روز گذشته “دیه گو مارادونا” _ اسطوره فوتبال جهان_ در سن ۶۰ سالگی در اثر ایست قلبی، چشم از جهان فرو بست. او کسی بود که در منظر بیرونی، طرفداران بسیار زیادی داشت و آرزوی خیلی از افراد این بود که زندگی او را داشته باشند، ولی وقتی به زندگی فردی او مراجعه میکردی، بسیار زندگی پر فراز و فرود و بسیار نامناسبی را مشاهده می کنید. این در فیلم مستند مارادونا به عینه مشاهده می شود .
این مثال دقیقاً مصداق موضوعی است که در قبل مطرح کردم. اما به هر حال این تصویر در ذهن ما مداوم حضور دارد و با ما زندگی می کند. آیا این تصویر را همیشه دوست داریم یا همیشه از آن متنفر هستیم؟ خیر اینطور نیست. قضاوت افراد از خودشان، یک قضاوت ایستا و ثابت نمی باشد، زیرا که می تواند روزی حسمان از خودمان، بسیار خوب باشد و روز دیگر احساس بسیار بدی باشد. اما می دانیم که در حالت طبیعی آن، این نوسانات بسیار شدید و غیر متعارف نیست. منطق به ما حکم می کند که وقتی انجام کاری را منطبق با ارزش های خودمان انجام دهیم، حس خوبی از خودمان داشته باشیم و عزت نفس بالاتر باشد؛ و زمانی که اقدامی خلاف ارزش های خویش انجام دهیم، عزت نفس پایین تری داشته باشیم.
اما بر اساس تجربه، این موضوع رسیدهام که افرادی که عزت نفس پایینی دارند، نحوه تصمیمگیری و قضاوت کردن هایشان به سرعت تغییر میکند و در اکثر مواقع، بسیار بیشتر از افراد عادی، نوسانات تصمیم گیری دارند یا اصلاً تصمیم نمی گیرند یا به صورت مداوم آن را تغییر می دهند.
با مدیری کار میکردم که به شدت در فرآیند تصمیم گیری مشکل داشت. یا اصلاً تصمیم نمیگرفت یا اگر هم می گرفت، مدام آن را تغییر میداد. به صورتی که با من که می نشست، به یک توافق میرسید. فرد بعدی که می آمد، آن تصمیم را تغییر میداد و این مورد میتوانست به تعداد نفرات مراجعه کننده، تغییر کند و جالبتر اینکه، آخرالامر، هیچ تصمیمی گرفته نمیشد تا شرایط به سمت بحران پیش میرفت و آن زمان عوامل بیرونی، خود فضای سازمان را مدیریت میکردند!
در آن زمان من بسیار ناراحت می شدم و در بعضی مواقع، آنچنان خشمگین می شدم که با فریاد زدن با خودم، خود را از این فشار رها می کردم و تسکین می دادم! بعد از آن که به مطالعه علل و ریشههای رفتارهای این افراد پرداختم به این نکته رسیدم که این افراد به شدت از کمبود عزت نفس رنج میبرند و این کمبود عزت نفس، خودش را در فرایند تصمیم گیری به عنوان یکی از مجموعه نشانه ها، به این صورت نشان می دهد.
عزت نفس همه ما، در همه لحظات از سوی دیگران و اعمال و وقایع بیرونی در معرض خطر است و دیگران میتوانند با انتقاد کردن از ما، توهین و تحقیر، مسخره کردن ما و نیز بزرگ جلوه دادن ضعف ها و اشتباهات مان به صورت عمدی یا غیرعمدی، عزت نفس ما را مورد تهدید قرار دهند.
انسان ها در رویارویی با این موضوعات عکس العمل های یکسانی از خود نشان نمی دهند و میزان عکس العمل آنها در زمان برخورد با این موانع، به میزان سطح عزت نفس و مهارت تسلط بر خویشتن آن فرد و سطح تابآوری او بستگی دارد.
در واقع، تحقیقات نشان داده است که افرادی که عزت نفس پایین دارند، بیش از اندازه، به نظرات دیگران درباره خودشان اهمیت میدهند و نسبت به آن حساس می باشند.
راهکارها و چالش های عزت نفس _غول چراغ مدیریت:
من به عنوان مدیر و صاحب کسب و کار، اگر عزت نفسم پایین باشد، چه کار باید بکنم؟
اگر همکار یا پرسنل یا شریکی داریم که عزت نفسش پایین است، چه کار باید بکنم؟
از این قبیل سوالات، در بخش پایانی این مقاله، بعد از بررسی تعاریف، تفاوت ها، منابع و علل آن، به راهکارهای افزایش عزت نفس خواهم پرداخت.
به تجربه، خودم به این نکته رسیدم که کمبود عزت نفس، ریشه بسیاری از مشکلات رفتاری و ذهنی است. من قبل از اینکه به این مبحث آشنا شوم، مشکلات را در عوامل دیگر جستجو می کردم و وقتی به جواب و نتایج قانعکنندهای نمی رسیدم، از خود سوال میکردم، علت چه می باشد و راهکارهای آن چیست؟ از زمانی که با مبحث عزت نفس آشنا شدم، دیدم ریشه اکثر مشکلات از نظر من در کمبود عزت نفس فرد یا افراد می باشد. خوب حالا که با علت آن آشنا شدیم، چه راهکار یا راهکارهایی برای بالا بردن آن وجود دارد؟
بیان این نکته را ضروری می دانم که عزت نفس را به عنوان چراغ جادوی معجزه گر در داستان علاءالدین چراغ جادو نگاه نکنید! و فکر نکنید که حلّال همه مشکلات است اما یکی از اکسیر های مدیریت می باشد. زیرا ردپای اکثر مشکلات مدیران و صاحبان کسب و کار را در عزت نفس پایین می توان یافت. در قسمت پایانی من چند راهکار که خودم به کار بستم، به عنوان توصیه، خدمت شما عزیزان عرض می کنم. شاید این راهکار ها در شرایط شما، عملی باشد ، شاید هم نباشد. امیدوار هستم با بیرون کردن غول چراغ جادوی مدیریت!، شما را برای دستیابی به شرایط سازمانی مطلوب خویش و احساس خوب داشتن از فضا و محیط کسب و کار تان، یاری کرده باشم.
راهکار اول:
اولین و مهمترین راهکار برای افزایش عزت نفس، سرمایه گذاری روی خودتان می باشد. یعنی حتماً برای رشد و توسعه فردی خودتان در حوزه های رفتاری، ارتباطی، فن بیان و تخصصی، وقت بگذارید و تا میتوانید به صورت مستمر، تاکید میکنم به صورت مستمر و تا تبدیل شدن یک عادت خوب، اقدام کنید. این اقدام بسیار قدم مهمی می باشد. ابتدا بسیار انرژی بر است و اثرات آن خود را حداقل یک سال بعد نشان خواهد داد ولی وقتی به بار می نشیند، نتایج آن به طور معجزه آسایی خود را نشان خواهد داد. در این مرحله باید صبور و پشتکار داشته باشید و در این مسیر خسته نشوید.
راهکار دوم:
سازمان و افراد و محیط کار را به سازمان یادگیرنده تبدیل کنیم. حتماً شرایط را برای توسعه افراد و هم تیمیهایتان فراهم کنید. شرایطی مهیا کنید که افراد هر روز چیزهایی که فرا گرفته اند را با همدیگر در میان بگذارند و مهارت و تجربه های خود را به صورت مکتوب و هم به صورت شفاهی با همدیگر به اشتراک بگذارند. این فضا باعث می شود که افراد، اختلاف پتانسیل ها را با انتقال به یکدیگر ، کاهش دهند و سازمان و محیط در فضایی قرار گیرد که جریان انرژی مثبت و احساس ارزشمندی و توانمند بودن، بین نفرات در جریان باشد. یکی از کارهایی که من خود انجام می دادم این بود که هر هفته یا دو هفته یک بار نفرات جمع می شدند و کتابی از نویسنده ای معرفی می شد و در در پایان هفته با جمع شدن دوستان، هر کسی برداشت خودش را با دیگران به اشتراک می گذاشت. این کار باعث شد هم فرهنگ مطالعه ترویج شده و هم فضای دوستانه با ارزشمندی بین نفرات برقرار گردد. نکته های کلیدی در این تجربه آن بود که در ابتدای امر، مدیر یا صاحب کسب و کار باید خودش بیشترین فداکاری و تلاش را کرده و اراده و مصمم بودن خودش را با پیش آهنگ شدن، ثابت کند. زیرا اینرسی اولیه برای حرکت چرخ، بسیار زیاد می باشد.
راهکار سوم:
تعریف اهداف مشخص و قابل دستیابی
در این بخش مدیران و صاحبان کسب و کار باید اهداف کلان سازمان را با به اهداف کوچکتر تقسیم کرده و مسئولیت آن را بر اساس توانمندیهای افراد، به آنها محول و با پایش و نظارت مداوم، روند دستیابی مرتب افراد و خودتان در جریان پیشرفت و موانع قرار گرفته و شما به عنوان یک راهنما و یک مربی در برطرف کردن موانع، پرسنل را یاری کنید و با ستودن تلاش آنها، احساس ارزشمندی در آنان را تقویت کنید.
راهکار چهارم:
درگیر کردن افراد در فرآیند تصمیم گیری در حوزه هایی که محدود به فعالیت آنها بوده و توانمندی لازم را دارند. در این راهکار، شما با اهمیت دادن فرد و شناخت درست توانمندی آنان، می توانید باعث افزایش عزت نفسشان گردید.
به عنوان یک تجربه که من به کار بردهام و از آن خیلی ثمر دیده ام، این بود که با انتخاب درست نفرات، بر اساس شایستگیها و توانمندیهای شان و قراردادن آنها در حوزه های مورد علاقه شان و همچنین دادن اختیار برای اینکه بتوانند اشتباه کنند و از آن درس بگیرند، عزت نفس آنها را به شدت افزایش دادم. اما نکته کلیدی و اساسی در این فرآیند آن است که مدیر یا صاحب کسب و کار خود دارای عزت نفس و ریسک پذیری لازم باشد وگرنه در صورت عدم ظرفیت پذیرش اشتباهات پرسنل و همکاران و نداشتن عاملی برای رشد آنها، میتواند به عنوان یک عامل بسیار مخرب برای از بین بردن عزت نفس تبدیل شود.
مبحث عزت نفس، یک موضوع بسیار مهم است که من با توجه دانش، مهارت و تجربه خودم به آن پرداختم. برای دستیابی به غنای بیشتر، توصیه می کنم به منابع بیشتری مراجعه کنید و در همین جا به همین چهار راه بسنده می کنم و بقیه راهکارها را به خود صاحبان کسب و کار می سپارم تا با توجه به شرایط و محیط کسب و کار خود، با افزایش عزت نفس افراد که عبارت است از توانمندی به اضافه احساس شایستگی، سازمانی متعالی بسازند؛ سازمانی که افراد از زندگی کردن در آن احساس ارزشمندی کنند و به کار کردن در آن، به خود ببالند.
این مبحث ارزشمند و مهم را با نگاه بسیار عمیق تر بررسی و در فضای کسب و کار خود به کار گیرید.
مراجع و منابع:
- سایت متمم.
- مجموعه گفتار های آقای شعبانعلی.
- کتاب عزت نفس کریستوفر راک.
- کتاب تئوری انتخاب گلر ترجمه دکتر صاحبی(؟).
- تجارب خودم.




