“مقدمه “
“چه شده که بعضی از مدیران به این باور رسیده انداصول مدیریتی حاکم بر دنیا در ایران جواب نمیدهد؟”
اواخر زمستان ۱۴۰۴ بود. در یک گپ و گفتگوی کاری با یک کارخانهدار تولیدکننده لوله، جملهای شنیدم که بارها تکرار شده بود: “این حرفهای مدیریت و بازاریابی که شما میزنید، در فرهنگ و اقتصاد ما جایی ندارد! ببینید فلانی با دو کارگر ساده، ماهیانه چندصد میلیون درآمد دارد، بدون هیچ ساختار و تفکر سیستمی!
لحنش مسخرهآمیز بود. سکوت کردم. اما ذهنم مشغول بود: اگر این روش جواب داده، چرا باید اصرار بر اصولی داشته باشم که ظاهراً در این فضا کاربردی ندارند؟از طرفی، شرکتهای بزرگ پیمانکاری را میبینم که بدون ساختار منابع انسانی رشد کردهاند، اما آیا پایدار خواهند ماند؟
این مقاله، تلاشی است برای پاسخ به این سوالات، با استناد به تجربههای واقعی زیسته خودم و مطالعات و نظریههای جهانی.
۱. تضاد دو جهان: اقتصاد فستفودی وتوسعه پایدار.
الف) چرا روشهای غیراصولی جواب میدهند؟
اقتصاد تورمزده و رانتمحور: در فضایی که سودهای کلان در پروژههای مقطعی (مثل پیمانکاریهای نفتی) وجود دارد، نیازی به ساختار بلندمدت نیست.
فرهنگ زودبازدهگرایی: همانطور که جیم کالینز در “از خوب به عالی” میگوید، شرکتهای عالی، مانند “خارپشت” عمل میکنند: تمرکز بر یک چیز و انجام آن به بهترین شکل. اما در ایران، بسیاری از کسبوکارها مانند “روباهها” هستند: فرصتطلب و پراکندهکار.
فقدان رقابت واقعی:وقتی بازار انحصاری یا رابطهمحور است، کیفیت و سیستممدیریت به حاشیه میرود.
ب) اما یک سوال: آیا این روشها پایدار هستند؟
مطالعه موردی: شرکتهای خانوادگی ژاپنی مانند تویوتا (با عمر بیش از ۱۰۰ سال) در مقابل کارگاههای ایرانی که با تغییر یک سیاست دولتی نابود میشوند.
نظریه پیتر دراکر: مدیریت، تبدیل تهدیدها به فرصتهاست. اما در اقتصاد ایران، بسیاری از کسبوکارها از بحرانهایی (مثل تحریم) جان سالم به در نمیبرند.
-
ریشهیابی تاریخی: چرا ۲۰۰ سال است توسعه نمییابیم؟
با الهام از کتاب :ملتها چرا شکست میخورند؟ (عجماوغلو و رابینسون):
اقتصادهای انحصاری در دوران قاجار و پهلوی، اقتصاد در دست دربار و چند خانواده خاص بود. امروز هم بسیاری از صنایع بزرگ، دولتی یا شبهخصوصی هستند.
فقدان نهادهای حامی کسبوکار برخلاف غرب که بانکها، بیمه و سیستم قضایی از سرمایهگذاران حمایت میکنند، در ایران هر کس تنهاست.
تحلیل جین لیدکا “در تفکر طراحی در کسبوکار”: نوآوری نیازمند اکوسیستمی است که در آن ایدهها آزموده و شکست خوردهها حمایت شوند. اما در ایران، “شکست = نابودی”است.
-
آیندهپژوهی: آیا امیدی هست؟
الف) دادهها و ارقام:
– براساس گزارش بانک جهانی، سهم بخش خصوصی “واقعی”(غیرانحصاری) در اقتصاد ایران کمتر از ۳۰٪ است.
– تنها ۵٪ شرکتهای ایرانی بیش از ۵۰ سال عمر دارند (در مقایسه با ۴۰٪ در ژاپن).
ب) راهحلهای عملی:
۱. تغییر مدل ذهنی: همانطور که فورد و راکفلر آمریکا را ساختند، ما هم نیاز به کارآفرینانی با نگاه بلندمدت داریم.
۲. ساختارمند کردن منابع انسانی: گوش دادن به پادکست “چامه” نشان میدهد که مدیران موفق ایرانی هم به این نتیجه رسیدهاند: “بدون سرمایهگذاری روی انسان، هیچ توسعهای ممکن نیست.”
نهادها، کوچینگ و معماری توسعه پایدار
آیا نهادها میتوانند ضامن توسعه پایدار باشند؟
در کتاب “چرا ملتها شکست میخورند؟”، پاسخ روشن است: توسعه پایدار بدون نهادهای شفاف، پاسخگو و حامی بازار آزاد غیرممکن است. اما نهادها چه هستند؟
“انواع نهادهای توسعهساز:”
۱. نهادهای اقتصادی: بانکهای مستقل، بورس، اتاقهای بازرگانی (نه فرمالیته، بلکه عملگرا مانند :اتاق بازرگانی آلمان).
۲. نهادهای حاکمیتی: سیستم قضایی مستقل، سازمانهای ناظر بر رقابت (مانند FTC در آمریکا).
۳. نهادهای اجتماعی: انجمنهای صنفی قدرتمند (مثل اتحادیه تولیدکنندگان خودروی ژاپن که کیفیت را تضمین میکند).
۴. نهادهای آموزشی: دانشگاههای پیوندخورده با صنعت (مدل MIT آمریکا یا دانشگاه توکیو).
مشکل ایران: نهادهای ما یا ضعیف هستند، یا در خدمت انحصارگران. مثال: مقایسه “شرکتهای دانشبنیان ایران” (عمدتاً مصرفکننده بودجه دولتی) با “سیلیکونولی” (که سرمایهگذاران خصوصی شکستها را میپذیرند).
۵. کوچینگ: کاتالیزوری برای تبدیل انسانها و سازمانها به موتورهای توسعه
اگر “نهادها اسکلت توسعه” باشند، “کوچینگ میتواند روح تحول” باشد. اما چرا؟
به نظر من :
الف) چرا کوچینگ در ایران جواب میدهد؟
فرهنگ شفاهی: ایرانیان به گفتوگو و رابطهمحور بودن تمایل دارند (برخلاف سیستمهای خشک مدیریتی غربی).
– عدم اعتماد به سیستم: وقتی کارمندان به ساختار سازمان اعتماد ندارند، یک “کوچ” میتواند میانجی اعتماد باشدو استفاده از ابزار آن اعتماد را تاحدود زیادی به سازمان باز گردند . اعتماد فنداسیون توسعه است .
نیاز به خودباوری: بسیاری از مدیران ایرانی “استعداد توسعهیافتگی” دارند، اما درگیر روزمرگی شدهاند.
ب) اصول هشتگانه کوچینگ برای توسعه پایدار:
۱. خودآگاهی: کمک به مدیران برای درک “تلههای ذهنی”(مثل “همهچیز باید سریع جواب دهد”).
۲. مسئولیتپذیری: پایان دادن به فرهنگ **مقصر دانستن دولت، تحریم و… (مدل “جیم کالینزگ: “آینه را نگاه کن، نه پنجره را”).
۳. تفکر سیستمی: دیدن سازمان مانند یک “ارگانیسم زنده” (نه ماشین پولسازی).
۴. تمرکز بر ارزشآفرینی: کوچینگ به جای سود کوتاهمدت، بر “مزیت رقابتی پایدار” تأکید دارد.
۵. رهبری خدمتگزار: الگوبرداری از “مدل تویوتا”که در آن مدیران به جای دستور دادن، “حامی تیمها” هستند.
۶. یادگیری مستمر: کوچینگ، سازمانها را از “تکرار اشتباهات تاریخی”(مثل انحصارطلبی) بازمیدارد.
۷. تابآوری: آموزش مواجهه با بحرانها بدون فروپاشی (برخلاف بسیاری از شرکتهای ایرانی که با اولین شوک نابود میشوند).
۸. تغییر نگرش از “من” به “ما”: کوچینگ، سازمانهای قبیلهمحور را به “تیمهای حرفهای” تبدیل میکند.
۶) نتیجهگیری: آیا ایران میتواند ژاپن بعدی باشد؟
-ژاپن، پس از جنگ جهانی دوم، با اصلاح نهادها + آموزش نیروی انسانی (از طریق مشاوران آمریکایی مانند “دمینگ”) به قدرت اول کیفیت تبدیل شد.
– کره جنوبی با چابوسانها (غولهای صنعتی مانند سامسونگ) و سیستم آموزشی رقابتی پیشرفت کرد.
– ایران چه میکند؟
۱. اصلاح نهادها (اگر یک شرکت پیمانکاری بدون منابع انسانی رشد کرده، با کوچینگ میتواند پایدار بماند).
۲. استفاده از کوچینگ به عنوان داروی توسعه:
– برای مدیران: گذار از کارآفرین انفرادی به رهبر سازمانی.
– برای کارکنان: تبدیل شدن از فردی منتظر دستور به انسان خلاق.
۳. ساختن اکوسیستم: کوچینگ تنها زمانی جواب میدهد که بانکها، قوانین و فرهنگ حامی باشد.
توسعه، مثل درخت است. نهادها ریشهاند، کوچینگ آب است، و انسانها بذر. بدون هر سه، هیچ جنگلی سبز نمیشود.
در سریال “آمریکا چگونه آمریکا شد”، نشان داده میشود که این کشور را مردانی مانند فورد و راکفلر ساختند. اما آنها در یک سیستم حامی فعالیت میکردند.
سوال نهایی: آیا ما حاضریم سیستم خود را تغییر دهیم؟ یا بازهم منتظر معجزه خواهیم ماند؟
توسعه، یک شبه اتفاق نمیافتد. اما هیچوقت بدون شروع، اتفاق نمیافتد.
(برگرفته از یادداشتهای پیتر دراکر)
این مقاله را نه به عنوان یک نصیحت، بلکه به عنوان یک گفتگوی درونی با خودم و همه کسانی نوشتم که در این سرزمین، آرزوی تغییر دارند.
آیا حاضریم هزینه این تحول را بپردازیم؟ یا بازهم ترجیح میدهیم در اقتصاد فستفودی بمانیم و حسرت ژاپن و آمریکا را بخوریم؟

عضویت ویژه



